تبليغاتX
آينه
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385
زندگی نقره‌ای
اول يک معذرت‌خواهی بکنم از اينکه يک ماهی رفتم و هيچ خبری ازم نشد... رفته بودم ايران، ميخواستم از اونجا گزارش لحظه‌به‌لحظه بنويسم از اتفاقاتی که ميفته و جاهايی که ميرم، اما واقعاً فرصت نشد. به هر حال خيلی خوش گذشت و روز‌های عالی و به ياد ماندنی‌ای داشتم.

دوم هم اينکه:
سخن از پيوند سُست دو نام
و هم‌آغوشی در اوراق کهنه يک دفتر نيست
سخن از گيسوی خوشبخت من است
با شقايق های سوخته بوسه تو
و صميميت تن‌هامان در طراری
و درخشيدن عريانيمان مثل فلس ماهيها در آب...

سخن از زندگی نقره‌ای آوازيست
که سحرگاهان فواره کوچک می‌خواند.