
والا من که نميفهمم؛ شما ميدانيد که چه اصراری هست به اينهمه تاريکنمايی؟
توضيحات:
- فيلم برنده جوايز متعدد از فستيوالهای خارجی است. يعنی نظر من کاملا شخصی و غيرکارشناسانه است.
- نکته مهم فيلم از نظر من نشان دادن اين واقعيت بود که مذهب و مهمتر از اون تعصب و سنت در خون ماست و نه اجباری از طرف حکومت.
- مسلما من طرفدار نشان دادن يک تصوير زيبای احمقانه از ايران، مثلا نشان دادن زندگی تجملاتی در شمال شهر تهران نیستم. حرف من مخالفت با بسط دادن يک تصوير به کل جامعه است. اينکه نشان داده شود همه زنها در ايران لباس سياه ميپوشند و چادر. حرف من به هلنا هم اين بود که حتا در آلمان هم بين زندگی و طرز تفکر يک خانواده روستايی با يک خانواده آکادميک تفاوت وجود داره، و بسط دادن يک رفتار يا يک اتفاق به کل جامعه، صحيح نيست. حالا اگر يک هنرمند نشان دادن هر سياهی و زشتی را رسالتش ميداند، من نفهميدم. شايد فيلم مخاطب خاص هنرشناس داشت... .
پینوشت: يه کاری کردم، يه چيزی رو خراب کردم که عينِ ... گاو! پشيمونم :(
کارهايی که در واقع انجام ميشود:
وبلاگخوانی، خبرخوانی، چک کردن اورکات، ماريو آنلاين، جستجوی عکسهای جديد گارفيلد، امانت گرفتن چند کتاب از کتابخانه و روی هم چيدن آنها، وبلاگخوانی دوباره، وبلاگنويسی، نهار، بحث با بقیه دانشجوهای فعال دکترا و پستداکها در مورد اينکه چرا در بدن انسانها باسن وجود داره و اينکه کمتر داشتن باسن نشان تکامله يا باعث بههم خوردن تقارن بدن ميشه! وبلاگخوانی، ورق زدن چند صفحه از مقاله، کار کردن روی فونت روی جلد تز.
راندمان: چيزی حدود ۹۹.۵٪.
و تماشای قيافه گارفيلدکه از بالای مانيتورم به من نگاه ميکنه:

ميان خورشيدهای هميشه
زيبايیی تو
لنگری ست ــ
خورشيدی که
از سپيده دم
همه ستارگان
بینيازم می کند.
نگاهات
شکست ستمگری ست ــ
نگاهی که عريانیی روح مرا
از
مهر
جامهيی کرد
بدانسان که کنونام
شب بی روزن هرگز
چنان نمايد که
کنايتی طنزآلود بوده است...
«احمد شاملو»
اينجا رسمه که بعد از جلسهی دفاع دکترا، يه چيزی به اسم کلاه فارغالتحصيلی به فرد تازه دکتر شده هديه ميدهند که بيشتر جنبهی طنز و خنده (fun) داره، تا اون لباس رسمی فارغالتحصيلی که معمولا در جشن عمومی دانشگاه ميپوشند.
اين کلاه رو همکارها و دوستان اون فرد درست ميکنند با کلی عکس از دوران تحصيل، بيشتر اون عکسايی که يه جورايی خاطرهها ی اون دوران رو تداعی ميكنند، با يه سری تزيينات سمبوليک راجع به اون فرد، مليتش، چيزای مورد علاقهاش يا موضوعی که در موردش تحقيق ميکرده.
قسمت داخلی کلاه هم پره از عکسهای شنيع: هنرپيشههای معروف و مدلهای سکسی که به جای کلهشون عکس فرد فارغالتحصيل رو چسبوندن!
خلاصه که کلی باعث خوشحالی و خنده طرف ميشه گرفتن يه همچين کادويی بعد از اون همه استرس و فشار دفاعيه.

اين عکس کلاه همکار هندی تازه فارغالتحصيل شدهی من تو موسسه است که به قول خودش عجيب و ِغريبترين و مضحکترين دانشجوی اينجا بوده، «I'm the most exotic PhD student ever» که البته همه هم در اين مورد باهاش متفقالقول هستند!