
- چندی است که بلند فکر ميکنم. يعنی با صدای بلند فکر انجام ميدهم! ديروز هم در يک حرکت نمادين، با صدای بلند فکرهايم را وبلاگی نمودم، شد پست قبلی... اما آقا به خدا ما ديوونه نيستيم!
ميگيد نه، ليست کارهای مفيد ديروزم را ارائه ميدهم خدمتتون (البته غير از مورد با صدای بلند وبلاگنويسی):
به مدت ۳ ساعت، آرشيو وبلاگ يک نفر را که ميشناسم خواندم. بعد به مدت ۴ ساعت، آرشيو وبلاگ قبلی همان نفر را خواندم. البته نکته اينجاست که آن وبلاگ قديمی ديگر وجود ندارد و کلی نبوغ و ذکاوت بهخرج دادم تا توانستم پيدايش کنم. بعد آن فرد اصلاً مرا نميشناسد (البته با واسطه از وجودم خبر دارد، چون با يک نفر از فردهای مرتبط ارتباط دارم!)، اما من او را بهخوبی ميشناسم. بنابراین از کلی ارتباطهای قديمی و جديد سر درآوردم (مبارکه؟!!). ۵ ساعت بعد هم ذهنم درگير آناليز و تفسير دادهها بود، چون آن فرد از آدمهايی اسم ميبرد که من ميشناسم، اما با نامهای مستعار. حالا بايد اين پازل را تکميل کنم. شرمنده اگر بعضی وقتها، تکههايی از اين پازل به جای هزارتوهای ذهن، از زبان سردرمیآورد.
ضمناً اسم اينجا آينه است...
ـ تنها رمز زندگی چيست؟
ـ سهم من اين است!
|
۷ |
۳ |
۴ |
|
۷ |
۲ |
۵ |
|
۷ |
۱ |
۱ |
|
۰ |
۰ |
۰ |
اگه تونستی هفت تا کلمهی بيربط بگی؟!!

گيرم که باران هم ببارد،
دل گرفتهی من که نخواهد باريد.
گيرم که دل تو صبوری پيشه کرده،
من زمستان را چه کنم؟
گيرم که روزان و شبان بيايند و بیآزار بروند،
به انتظار تو اما، تا چند اين دفتر خالی ورق خواهد خورد؟
بگذار خيال بريسم و از آن شالی ببافم تا گرمم کند در اين سرمايی که تا استخوان نفوذ ميکند و اشک به چشم مياورد.
شال را محکمتر ميپيچم، گيرم که بوی تو را ندهد، بوی غم که ميدهد. زين جهان ما را بس!
...
- بگذريم!
- از چه؟ از من؟!! چه خوب...

اون وقته که برات تجسم بهترين ميشه، بهترينِ هر چه هست و نيست... و جذابترين و خوشتيپترين و باسوادترين و پولدارترين و روشنفکرترين و رمانتيکترين و عاشقپيشهترين و ...
دردنامه: چشمهايم درد ميکند، سرم درد ميکند، احتياج به عينک دارم! شايد با عينک، شوهرم را هم جور ديگری ديدم...

پردهی سوم:
چه بگويم؟ ديگر همه به نقل و نباتهايی که از دهان آقا پخش ميشود عادت کردهاند. به قولی، وقتی اوضاع بيشتر از حد تحمل خراب ميشود، مردم سعی ميکنند آنرا با شوخی و جوک برگزار کنند تا قابل تحمل شود. حالا حکايت ماست!
نتيجهگيری، مقايسهی پرده اول تا سوم:
همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد!
حرفهای رييسجمهور به عنوان رييس دولت به اندازهی کافی دردآور هستند، اما وقتی خودمان در تکتک لحظاتمان، به روشی مشابه عمل ميکنيم یا به رواج اين طرز تفکر کمک ميکنيم، و وقتی اپوزيسيونمان آن باشد که هست، بيهوده نيست انتظار معجزتی يک شبه؟؟!