زندگی جديدی را تجربه میکنم اين روزها. يک هفته است که به شهر جديد رفتهام، پنج روز کار کردهام، و دو روز است که به خاطر تعطيلات به خانه برگشتهام.
هفتهی پيش سخت بود، استرس شروع کار، آن هم در کارخانهای به اين بزرگی، محيط جديد، آدمهای جديد، پيدا کردن خانه، و از همه بدتر دوری از سعيد. حالا کمی اوضاع بهتر شده است، محيط کارم را دوست دارم، آدمها همه مهربان و خوشرو و آماده به کمک هستند، موضوع کار و پروژهام بسيار هيجانانگيز است، و البته کمی تا قسمتی ترسناک به خاطر حجم زياد کار و مسووليت و انتظاری که از من به عنوان رييس علمی پروژه میرود. خانه هم پيدا کردهام، واحد زير شيروانی يک خانهی ويلايی بسيار زيبا با دکور و تزئينات داخلی چوبی و پنجرههای بزرگ. هر روز هم با دوچرخه میروم سر کار. يار که بيايد خانه، خوشبختیام تکميل میشود.
ممکن است برای مدت طولانی وبلاگ ننويسم: به اديتور فارسی دسترسی ندارم، به وقت کافی هم.
روزهای خوبی داشته باشيد.