تبليغاتX
آينه
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
باران
باد خبر های بد را گوش به گوش می‌رساند.
های های، درختها سرشان را تکان می‌دهند و مويه می‌کنند.
آسمان ضجه می‌زند و اشک می‌ريزد، از اشک گذشته: دارد زار می‌زند، تنوره می‌کشد. از درد سياه شده، به خودش می‌پيچد، چنگ می‌زند به صورتش: ريشه ريشه می‌شود.
 
بيچاره پرنده، در ناتوانی چرخ می‌زند و خيس و سرگردان، بی‌ارادگی را تجربه می‌کند.

من صفحه‌ی بيست و چهار تزم را می‌نويسم: ... و ما روی فلان قضيه و بهمان قضيه تحقيق کرديم و فلان قضيه بسيار مهم است و بهمان قضيه بسيار پيچيده است...

پس از باران: باد بيکار نشسته.
درختها هم، حالا هر از چند گاهی سری به هم تکان می‌دهند به نشانه‌ی سلام و سلامتی.
آسمان اينقدر آبی شده که آن طرفش پيدا است.
پرنده‌ی خيس، نشسته روی چمن و با حوصله و نشاطی عجيب می‌خواند.

و من صفحه‌ی بيست و چهار تزم را به اين شکل اصلاح می‌کنم: ما روی فلان قضيه و بهمان قضيه تحقيق کرديم و نشان داديم  که فلان قضيه و بهمان قضيه بسيار مهم و پيچيده هستند.