تبليغاتX
آينه
دوشنبه نوزدهم آذر 1386
ماه دسامبر
دسامبر را دوست دارم، حال و هوای عيد خودمان را دارد، همان جنب و جوش و شور و شوق در هواست، شهر که رنگی می‌شود، چراغ‌های چشمک‌زن هر  گوشه، درختهای تزيين‌شده (هر چند اين يکی را دلم برايشان می‌سوزد، برای درختهای بيچاره! که مثل گوسفندهای نذری عيد قربان، قربانی شادی انسانها می‌شوند)، بوی شيرينی، بوی کادو! بوی شراب قرمز داغ، بوی شکلات، و آهنگ‌های شاد، و من که مثل بچه‌ها ذوق می‌کنم از اینکه دست سعيد را بگيرم و بروم به اين بازارهای کریسمس و از خوشبختی داشتنش دلم غنج برود و هزارباره عاشق بشوم.

پنج‌شنبه روز نيکلاس بود، همان که شکلات می‌آورد! صبح آمدم سرکار ديدم روی ميزم پر شکلات است، از همکارم می‌پرسم تو آوردی؟ با تعجب نگاهم می‌کند و با جديت می‌گويد نه، نيکلاس آورده!

جشن کريسمس هم بود، ديدن اينکه استادها و رييس موسسه اينطور مست کنند و يا بدون مستی، اينقدر خوش بگذرانند و بخوانند و برقصند، همیشه هيجان‌انگيز است.

از همه مهمتر اينکه تزم مراحل پايانی رو می‌گذراند، خوشحالم.

کرديت کارتم هم راستی بالاخره رسيد، دست پستچی درد نکند!

جايزه‌ی لوتو را هم سه نفر بردند، مبلغ ۴۵ ميليون يورو بين سه نفر تقسيم شد، گفته بودم که شما هم شرکت کنيد...