
اولين واکنش ذهن من، مثل خيلی ديگر، اين بود که چطور چنين چيزی ممکن است؟ برايم زندگی دو گانهی اين مرد قابل تصور نبوده و نيست: اينکه يک فرد عادی، در نقش همسر، و پدربزرگی حامی نوههایش، در زيرزمين خانه به چنين هيولايی تبديل شود، اينکه بچهها چطور با اين قضيه کنار میآمدند؟ در اخبار گفته شده که از نظر جسمی، در سلامت نسبی به سر میبرند. اما آيا از نظر روانی سالمند؟
امشب در تلويزيون، برنامهای نشان داده شد از مجموعهی مدارک پيدا شده، فيلم و عکس از مستند از زندگی اين مرد، و همینطور، مصاحبه با فردی که وکالت و دفاع از او را بر عهده گرفته. وکيل مدافع قبلاً اعلام کردهبود که از نظر او، اين مرد، مريض روانی و غير قابل محاکمه است. و بايد در آسايشگاه بستری شود. البته امشب توضيح داد که اين به معنای آزادی، يا تخفيف در مجازات نيست، چون مجرم در اين آسايشگاهها هم تحت بازدداشت است، و انواع درمانهای دردآور و سخت را بايد تحمل کند. ضمناً گفت که به خاطر پذيرفتن اين پرونده، مورد توهين و برخود بد مردم قرار گرفته، حتی در طول برنامهی زندهی امشب هم، بينندهها تلفن میکردند و بعضی میگفتند که اين وکيل هم به اندازهی مجرم، جنايتکار است و بايد مجازات شود، يا اينکه بايد مجرم اتريشی را بدون محاکمه اعدام کرد! (که البته در آلمان و اتريش حکم اعدام وجود ندارد)
برای من هم غير قابل تصور است که کسی بتواند از چينين جنايت هولناکی دفاع کند، با وجودی که میدانم، اين شغل يک وکيل است، و از اين گذشته، هر مجرمی حق برخوردار شدن از يک محاکمهی عادلانه، با حضور وکيل مدافع را طبق قانون دارد. هر چند، اين وکيل میگفت که خودش آمادگی پذيرفتن اين پرونده را اعلام کرده. از نظر او، اين فرد بيمار روانی است، دليلش اينکه بيش از بيست سال است که با دخترش همخوابگی میکند، از او بچه دارد، و اين بچهها را اعضای خانوادهی خود میداند، از آنها مواظبت میکند، و حتی در نهايت، نگران سلامتی آنهاست: دختر بيمار را به بيمارستان میبرد و جانش را از مرگ حتمی نجات میدهد، اگر چه در نهايت به قيمت فاش شدن راز هولناکش تمام شود. بنابراين بايد از او دفاع کرد، از شخص او و نه از عملش. او يک هيولا نيست، بيمار است.