تبليغاتX
آينه
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
خب، شروع می‌‌کنم به نوشتن
اين وبلاگ قراره يک گوشه هايی از اتفاقات، افکار و ذهنيات و کلا دغدغه‌های روزمره زندگی منو نشون بده. اين ''من'' هم عبارت است از يک فقره دانشجوی جوان زن متولد ۱۳۵۹ که در برلين زندگی ميکنه و روزگار ميگذرونه. به عبارت دقيقتر اين وبلاگ آينه‌ی ذهن و زبان منه (البته آينه ی ناتمام و نصفه نيمه نما!)

يادم مياد دبيرستان که بودم يک بار موضوع انشايی داشتيم با عنوان ذهن و زبان من. مطلوب اين بود که يک ارتباط بی‌واسطه برقرار کنيم بين افکارمون و صفحه‌ی کاغذ. قرار بود سلسله افکاری رو که با شنيدن موضوع به ذهنمون مياد، تقريبا بدون دستکاری بيان کنيم. تمرين جالبی بود به خصوص برای من که وقتی شروع ميکنم به فکر کردن، هزار تا موضوع همزمان هجوم مياره به مغزم و به سختی ميتونم روند رشد اون ايده اوليه رو کنترل کنم. مثلا همين الان: قرار بود دو خط بنويسم راجع به خودم و انگيزه ام از نوشتن اين وبلاگ‌، اين همه آسمون ريسمون بافتم! راستش انگيزه ی خاصی ندارم، فقط تحت تأثير جو قرار گرفتم و ديدم حالا که امکانش هست و منم عادت دارم وقتايی که سرم شلوغه و درگيری درس و زندگيم زياده برای خودم مشغله های بيشتری درست کنم، اين وبلاگ رو راه بندازم و يک جورايی خودم و افکارم رو يک جايی ثبت کنم. اينجوری هم خودم رو توی اين آينه بيشتر و بهتر ميشناسم، هم با آدمهای جديدی آشنا ميشم که خب اکثر اوقات هيجان انگيزه و ميتونه مفيد و پرثمر باشه...