تبليغاتX
آينه
دوشنبه یکم خرداد 1385
تبريکات از راه دور
۱.
يادته بچه که بوديم رابطه‌مون چقدر صميمی بود؟ يادته چقدر با هم دوست بوديم؟ دو تا رفيق، دو تا همبازی خوب، دو تا پايه برای شيطنت و شلوغ‌بازی، يه چيزی بالاتر از خواهر و برادر... يادته که اولين بار تو بهم ياد دادی دوچرخه سوار شم؟ يادته چقدر مواظب خواهر کوچولوت بودی وقتی که با بچه‌های محل مسابقه ميداديم؟ يادته وقتی که آبله‌مرغون گرفته بودم چقدر بعدازظهرها برام برنامه راديويی اجرا ميکردی که خارش و درد بدنم يادم بره؟
گذشت اون روز ها و رسيديم به دوران نوجوانی و بحرانهای بلوغ... تازه داشتی ياد ميگرفتی که تو جامعه‌ی ما مرد يعنی چی...شروع کردی به تقليد رفتارهای مردانه ديگران.. غيرتی‌بازی به حساب خودت، گير دادنهای بيجا، اينکه بشينی يه‌جا و دستور بدی به مادر و خواهر... که انتظار اطاعت داشته باشی به جای اينکه گوش شنوايی باشی برای درددل و احيانا درخواست کمک...
خب من هم لجبازی ميکردم، و ياد ميگرفتم که زيرزيرکی کارهامو انجام بدم، که دروغ بگم، که اذيتت بکنم...خيلی خواهر بدی بودم برات، نه؟
يادته چه قشقرقی به‌پا شد وقتی فهميدی که دوست‌پسر دارم؟ چقدر حرصم رو دراوردی و چقدر به خيال خودت وظیفه برادر بزرگتريت رو خوب انجام دادی؟

گذشت و گذشت و ما بزرگتر شديم، کم کم سعی کرديم حد و حدود خودمونو ياد بگيريم، مشکلاتمونو با سکوت کردن حل کنيم بجای جيغ و داد و دعوا! يک‌جور زندگی مسالمت آميز...
اما باز زمان راه حل بود و فاصله! من اومدم اينجا و تو رفتی اونور دنيا...انگار هزارها کيلومتر فاصله بينمون لازم بود که دوباره يادمون بياد که چقدر با هم رفيقيم...که دوباره يادم بياد که چقدر مهربونی‌هات بهم ميچسبه! که نصيحت‌هات و نگرانی‌هات چه به‌جاست... که چه خوب ميتونم باهات حرف بزنم و چه خوب ميتونی بفهميَم... هر دومون بزرگ شديم انگار....
ميدونی اولين ساله بعد از اين همه مدت که اينقدر دلم ميخواد تو روز تولدت (الان اونجا شبه البته) بغلت کنم و ‌پیشت باشم؟؟؟ حالا از همین‌جا: مبارک باشه تولدت داداشی!

birthday

Happy birthday!

۲.
دوست جونم، الميرا جون، عزیز مثل خواهر، کاش ميدونستی چقدر دلم ميخواست ديشب که عروسيت بود پيشت بودم. که بغلت کنم، که باهات برقصم، که خنده‌هات رو ببينم... اگه بدونی چقدر اينجا بال‌بال زدم!
رفيق پايه روزهای سختی و ناخوشی، رفيق درد‌دلهای يواشکی، رفيق پياده رفتن از دانشگاه تا پارک ساعی، رفيق شب امتحان فال قهوه گرفتن و حافظ خوندن، رفيق بی‌معرفتی کردن، رفيق کوه و سينما و کافی‌شاپ و شنا و شمال و شيراز و هزار و يک جای ديگه، تکيه‌گاه و پناه و مونس و همدم تک‌تک لحظه‌های روزهای خوب و ناخوب گذشته، عروسيت مبارک!

marriage

Mazel Tov on your marriage!