
حس خيلی خوبی بود برای اولين بار رفتن به استاديوم و ديدن اون همه هيجان و شنيدن اون همه جيغ و صدای ''دودورودو ايران ايران'' از نزديک.
حس خيلی خوبی بود اينکه ايران گل زد و نصف ورزشگاه رفت رو هوا.
حس خيلی خوبی بود اينکه کلی آدم هموطن از همه جای دنيا بلند شدن اومدن اينجا و همه با هر سليقه و هر اعتقادی تيم ايران رو تشويق ميکنن.
حس خيلی خوبی بود وقتی آلمانيهايی رو ميديدی (هر چند خيلی اندک) که لباس ايران رو پوشيدن و ايران رو تشويق ميکنن.
حس خيلی خوبی بود که هوادارهای تيم ايران حتی بعد از بازی و نتيجهی مساوی (و نه برد!) اينقدر شاد بودن و ميپريدند بالا و ميرقصيدند و آواز ميخوندن و به شوخی ميگفتن 'برلين! برلين! ما داريم می آييم!' (Berlin! Berlin! wir fahren nach Berlin، شعاری که اکثرا آلمانيها بعد از هر پیروزی تيمشون ميدن و اشاره به اينه که ما به فينال که در برلين برگزار ميشه خواهيم رسيد.)
...
اما حس خوبی نبود ديدن بعضی از برخوردها: اينکه بعضی از آقايون که با کت و شلوار و کيف سامسونت با پول دولت محترم اومده بودن فوتبال رو تماشا کنن و همراه اهل منزل بودن در حالیکه در ايران در برابر هر حرکت اعتراضی زنان برای ورود به استاديوم هزار و يک دليل شرعی و عرفی سرهم ميکنن ...اینکه در طول مسير ما رو از تفاسير کارشناسانهی فوتبالی خود بینصيب نگذاشتن ... جالب اينکه اين تفاسير رو ميشد در جبههی مقابل هم شنید: خارجنشينانی که با پرچم فسيلی شاه و خورشيد برای تشويق تيم ملی ايران (که حکومتش از نظر همهی مردم دنيا جمهوری اسلامی است با نشان الله در وسطش) آمدهبودند و از باند علی دايی ميگفتن و نقشهی فوتباليستها برای اينکه به دور بعد نروند تا احمدینژاد به آلمان نیايد و نقشه حکومت که ايران ببازد تا مردم خوشحالی نکنن و مزخرفاتی از اين دست و چه آزاردهنده بود شعار ''مرگ بر علی دايی'' شنيدن از اين به ظاهر روشنفکرها.
و حس خوبی نبود که فرد کناری من که با ژست روشنفکری و اسلامستيزی جديدا زرتشتی شدهبود، با هربار پا به توپ شدن ايرانيها ''يا اهورا مزدا (''يا'' عربی است!) و يا زرتشت'' ميگفت و در ضمن يادش نميرفت که به حاملان پرچم با الله و ''الله اکبر'' گفتنشان ناسزايی بگويد... .
حس خوبی نبود اينکه آقايان سفارتی که قول پنجاه هزار دست پرچم و لباس با نشان ايران را از طرف فدراسيون داده بودند، به دختر نيمی ايرانی نيمی آلمانی که با اشتياق لباس ايران را تقاضا ميکرد به خاطر اينکه تاپ پوشيده بود، حتی نگاهی هم نينداختند.
حس خوبی نبود که اعضا تيم ملی اين همه تشويق و اينهمه ابراز علاقه هوادارنشان را به هيچ جای خود حساب نکردند و دريغ از يک دست تکان دادن ساده و تشکر بعد از بازی.
...
خلاصه مجموعهای بود از حسهای خوب و بد اين اولين تجربهی حضور در استاديوم، هر چند خوبش بر بدش ميچربيد... . جای همه علاقهمندان خالی!