تبليغاتX
آينه
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385
و عشق، اين کليد طلايی!
چه خوبه که يه نفر باشه که غمها و غصه‌ها، دلتنگيها و دلشوره‌ها، بی حوصلگی‌ها و تلخيها و همه‌ی احساس‌های ناخوشايند رو يک‌جا، با مهربونی‌ها و نوازش‌ها و نکته‌سنجيهاش فوت کنه و دور بريزه... .

ميان خورشيدهای هميشه
زيبايی‌ی تو
لنگری ست ــ
خورشيدی که
از سپيده دم همه ستارگان
بی‌نيازم می کند.

نگاه‌ات
شکست ستمگری ست ــ
نگاهی که عريانی‌ی روح مرا
از مهر
جامه‌يی کرد
بدان‌سان که کنون‌ام
شب بی روزن هرگز
چنان نمايد که کنايتی طنزآلود بوده‌ است...

«احمد شاملو»