خب، بعد از يک هفته مشقت و کار طاقت فرسا! ما بالاخره ساکن و مستقر شديم در خانهی جديد. از سختيهای اسباب کشی که بگذريم، بسيار بسيار خوشحالم، خانهی جديد را خيلی دوست دارم. حقيقتش اولين خانهی مشترک و مستقلمان است. پيش از اين در اتاقهای دانشجويی ساکن بودم (و بعدتر، بوديم!) اما اينجا ''خانه'' است! خانهای که خودمان ساختهايم (منظورم بنای ساختمان نيست)، تکتک وسايلش را خودمان فراهم کردهايم، برايش زحمت کشيده و ميکشيم. و چه حس نابی است اين استقلال ... نميدانم ميتوانم خوب بيان کنم يا نه؟ اما برای من که يکی از انگيزههای اصليم در انتخاب زندگی در اينجا، رسيدن به استقلال بيشتر و اتکای به تواناييهای خود بوده است، بسيار ارزشمند است این استقلال، اينکه مثل بعضی از هم سن و سالهايمان، راه آسان ''طلبکار'' بودن و توقعداشتن را انتخاب نکردهايم، هر چند که انتخاب آن مساوی میبود با خانهای بسيار بزرگتر و زندگیای مرفهتر، اما مسلماً رضايت کمتر.
