

ناتاشا کامپوش، يک دختر ۱۸ سالهی اتريشی است که چندی قبل توانست بعد از هشتسال و نيم از دست ربايندهی خود فرار کند.

اين مرد (عکس سمت چپ، بالا) که ۴۴ ساله و تکنيسین برق است (بود)، در مارس سال ۱۹۹۸، ناتاشا، (عکس سمت چپ، پایین) را در راه مدرسه ربوده و وی را تمام اين مدت در زيرزمين خانهاش (عکس سمت راست) محبوس کردهبود.
مشروح خبر و جزئيات آن تنها در مصاحبه چند روز بعد ناتاشا، وقتی همه مشتاق ديدن قيافه اين دختر و شنیدن شرح استقامت و قدرت عجيب او بودند، از تلويزيون پخش شد. در تمام اين مدت، او تحت مراقبت ويژهی پزشک و روانپزشک بوده به طوری که حتی به والدين ناتاشا اجازه ديدار دخترشان داده نشده بود که چندان عجيب نيست با توجه به حجم عظيم هيجان و استرس وارده بر ناتاشا و اينکه در هنگام فرار بسيار ضعيف و رنگپريده بوده (وزن او بعد از هشت سال، دقيقا همان وزن او در سن ده سالگی باقی مانده!).
هر چه ميگذرد اين داستان عجيبتر ميشود:
. مرد گروگانگير پس از فرار دختر، خود را به زير ترن پرت کرده و خودکشی ميکند.
. ناتاشا ميگويد که از مرگ او متاسف است، چون به هر حال او بخش بزرگی از زندگيش را تشکيل ميداده.
. بعد از چند روز ناتاشا بر صفحه تلويزيون ديده ميشود و در حاليکه چندين روانپزشک حالات او را بررسی ميکنند، فقط به سؤالهايی که خود انتخاب کرده جواب ميدهد.

. ميگويد که اين هشت سال زندگيش مانند جوجهای در قفس (مرغدانی) سپری شده، در جايی که خود آنرا محلی برای نااميدی مينامد. که اگر بيرون رفتنهای گاه و بيگاه با ''آن مرد'' نبوده، حتما تا به حال ديوانه شده بوده. که ميترسيده در اين بيرون رفتنها با کسی صحبت کند، زيرا ''آن مرد'' تهديدش کرده بوده که همه را ميکشد.
. ميگويد يکبار برای فرار تلاش کرده، اما موفق نبوده. بعد به خودش قول داده که صبر کند تا بزرگ و قوی شود، که بايد همه اينها را به عنوان بخشی از زندگی تحمل کند، تا روزی که بتواند از اين قفس فرار کند.
. در عين حال از مردم ميخواهد که به او به چشم يک انسان عادی نگاه کنند: که آن قفس، اتاق خصوصی او بوده و دوست ندارد که هر جا عکس آن (به همراه دروغ و شایعه) پخش شود و دوست ندارد به سوالهای بیشتر راجع به زندگی خصوصیاش پاسخ دهد (او اعلام نکرده که آيا گروگانگيرش با او رابطهی جنسی داشته يا نه)... و عجيبتر آنکه همواره با احترام از ربايندهی خود ياد ميکند: اينکه با او غذا میپخته، تلويزيون نگاه ميکرده، کارهای خانه را با هم انجام ميدادند، ... در عين حال گفته که او، ''آن مرد''، از نوعی پارانويا رنج ميبرده: که نسبت به همه چيز شک داشته و گاهی هم در قبال ناتاشا احساس عذاب وجدان ميکرده... و آرزو ميکند که ای کاش او خودش را نميکشت تا امروز ميتوانست توضيحات بيشتری، هم به مردم و هم به خود او بدهد.
. ناتاشا در طول مصاحبه، مرتبا در مقابل نور دوربين پلک ميزد و با دستهايش، به شکل عصبی شايد، بازی ميکرد، حرف زدنش هم تا حدی با سختی و با مکث همراه بود، اما در کل، تصوير تحسين برانگيز و قویای از خود نشان داد. نکتهی فوقالعادهی صحبتهای ناتاشا، اين بود که زندگی در خانهی نااميدی، او را از فکر کردن به آينده و رويا ساختن بازنداشته: او ميگويد قصد دارد درسش را ادامه دهد و شايد در آينده بخواهد بازيگر شود.
اينکه او در قبال شرايط ويژهای که در آن قرار گرفته احساس مسووليت ميکند: ميخواهد بنياد خيريهای برای کمک به زنان آسيبديده برپا کند، که قسمت اول بودجهی اين پروژه از محل درآمد اين مصاحبه که به طور زنده از چند شبکهی تلويزيونی پخش ميشد، تامين ميگردد.
فکر ناتاشا، چندين روز است که رهايم نميکند، قصهی عجيب او، پايداری و استقامتش، قدرتش و توانايش در سازش و زندگی کردن با سرنوشت غمبارش و تسليم نشدن، حس عجيب آميخته با احترام و ترس به ''آن مرد'' و احساس مسووليتش... و آن مرد محوشده در تاريکی و تباهی...
. اطلاعات بیشتر و منابع عکسها: یک و دو و سه و چهار.
. میتوانید فیلم مصاحبه را اینجا ببینید.