تب دارم به علاوه هزار و يک عالمه کار عقب افتاده! اما عين سوسک مرده افتادم گوشه خونه و هر نيم ساعت يک بار چشمم رو باز ميکنم و يادم میافته که چقدر کار بايد تا آخر وقت امروز انجام بدم و دوباره
پلکهام میافته رو هم!
داخل خونه رو گند گرفته و بيرون رو هم برف.... لامصب عين سگ داره برف مياد. يار هم داره ميره ايران و دو هفته تنهايی پيش رومه.
اينم از روزنگار زندگی ما.