تبليغاتX
آينه
شنبه بیستم اسفند 1384
روز آخر
تب دارم به علاوه هزار و يک عالمه کار عقب افتاده! اما عين سوسک مرده افتادم گوشه خونه و هر نيم ساعت يک بار چشمم رو باز ميکنم و يادم می‌افته که چقدر کار بايد تا آخر وقت امروز انجام بدم و دوباره پلک‌هام می‌افته رو هم!

داخل خونه رو گند گرفته و بيرون رو هم برف.... لامصب عين سگ داره برف مياد. يار هم داره ميره ايران و دو هفته تنهايی پيش رومه.

اينم از روزنگار  زندگی ما.