
پینوشت: همکارم هنوز چهار ماه نيست که دکترايش را شروع کرده، امروز اولين مقالهاش را تحويل داد، همين هفتهی پيش بود که سوپروايزرم اومد و ازش خواست که نتايجش رو جمعبندی کنه برای مقاله، سريع يکدونه درست و حسابی و کامل نوشت، جوری که امروز خود سوپروايزرم دهانش باز موندهبود و کلی تعريف کرد ازش.
حالا من؟ پنج ماهه ازم خواسته مقاله بنويسم، هنوز که هنوزه چیزی تحويل ندادهام، تنها کاری که کردم اينه که همهی نتايج و شکلها رو گذاشتم کنار هم، که خودش بياد قسمت توضيحش و نتيجهگيری رو بنويسه! کلی هم به خودم افتخار ميکردم. تازه هر روز هم کارم چک کردن هر نوع وبلاگ زنده و غير زندهی موجوده. با هزار تا کار الکی ديگه. دريغ از يه ذره کار مفيد. حالا هم که اين همکارم شده انرژی منفی. امان از حسودی...