
- چندی است که بلند فکر ميکنم. يعنی با صدای بلند فکر انجام ميدهم! ديروز هم در يک حرکت نمادين، با صدای بلند فکرهايم را وبلاگی نمودم، شد پست قبلی... اما آقا به خدا ما ديوونه نيستيم!
ميگيد نه، ليست کارهای مفيد ديروزم را ارائه ميدهم خدمتتون (البته غير از مورد با صدای بلند وبلاگنويسی):
به مدت ۳ ساعت، آرشيو وبلاگ يک نفر را که ميشناسم خواندم. بعد به مدت ۴ ساعت، آرشيو وبلاگ قبلی همان نفر را خواندم. البته نکته اينجاست که آن وبلاگ قديمی ديگر وجود ندارد و کلی نبوغ و ذکاوت بهخرج دادم تا توانستم پيدايش کنم. بعد آن فرد اصلاً مرا نميشناسد (البته با واسطه از وجودم خبر دارد، چون با يک نفر از فردهای مرتبط ارتباط دارم!)، اما من او را بهخوبی ميشناسم. بنابراین از کلی ارتباطهای قديمی و جديد سر درآوردم (مبارکه؟!!). ۵ ساعت بعد هم ذهنم درگير آناليز و تفسير دادهها بود، چون آن فرد از آدمهايی اسم ميبرد که من ميشناسم، اما با نامهای مستعار. حالا بايد اين پازل را تکميل کنم. شرمنده اگر بعضی وقتها، تکههايی از اين پازل به جای هزارتوهای ذهن، از زبان سردرمیآورد.
ضمناً اسم اينجا آينه است...