تبليغاتX
آينه
پنجشنبه دوم آذر 1385
زمانی برای با هم بودن
يک کم رياضی:
به عنوان يک دانشجو، من روزانه قريب به ۱۲ ساعت يا بيشتر، خارج از خانه هستم (با احتساب رفت و برگشت)، حدود ۸-۹ ساعت هم ميخوابم! (خب از بچگی خوابم زياد بوده، چی کار کنم؟)، يعنی در مجموع چيزی حدود ۴-۵ ساعت، در خانه، با کسی که دوستش دارم سپری ميکنم (فرض کنيم که ساعت کاريمان با هم سازگار است). اين روند برای ۵ روز هفته برقراره. فرض ميکنيم دو روز آخر هفته هم نصفش را با هم باشيم و نصف ديگر را صرف کارها و علايق شخصی کنيم (که بيشتر مواقع اين طور نيست)، ميشود به عبارتی ۳۶ساعت در هفته. يعنی تقريباً ۱۸۰۰ ساعت در سال، که اين يعنی ۲۰درصد کل اوقات.
فرض ميکنيم که اين روند کم و بيش در طول سالهای کاری ادامه داشته باشد: يعنی بين ۲۵ تا ۶۰ سالگی، بعد هم که بازنشسته شوم و تا مرگ طبيعی (دور از جانم ۷۰ سالگی که بميرم) ۱۰سالی فرصت برای با هم بودن ميماند که خب، اکثراً به مريضی و احتمالاً غرغر خواهد گذشت و آنرا جز اوقات خوش با هم بودن حساب نميکنم!

يعنی ما وقتی ميگوييم زندگی مشترک، چيزی حدود ۲۰٪ از وقتمان را به اشتراک ميگذاريم و ۸۰٪ خودمان تنها هستيم. در مورد فرزندان و پدر و مادر و بقيه اين عدد طبيعتاً کمتر خواهد شد. و اين خوش‌بينانه‌ترين حالت است، يعنی از ۲۵ تا ۶۰ سالگی با يک نفر همراه باشيم (جدايی، مرگ، پيدا نکردن شخص مورد علاقه، ... را در نظر نگرفتم).
غمگينانه است، نه؟
البته تنهايی لزوماً بد نيست، قرار هم نيست تمام لحظه‌های عمر هم به يک نفر وابسته باشيم، اما اين حساب و کتابها خوب است برای اينکه آدم تکليفش را بداند (اوه اوه چه خشن!) و اينکه اگر قرار است اين مسير پرپيچ و خم را با همه‌ی مشکلات، تقريباً تنها به دوش بکشد، بيشتر روی خودش و تواناييهايش کار کند و ''جويای راه خويش باشد''. زيادی روی آدمها و رابطه‌ها سرمايه‌گذاری نکند، از حساسيت‌هایش بکاهد و اين يک دم عمر را سخت خوش بدارد.

صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت ياران خوش است
وقت گل خوش باد کز وی وقت ميخواران خوش است
نيست در عالم خوشدلی ور زانکه هست
شيوه‌ی رندی و خوش‌باشی عياران خوش است