
پتيشن:
امضاء کنيد، برای آزادی بدون شرط نخبگانمان، مبارزانمان، فرزندان نمونهمان،... آزادی بدون شرط، يعنی وقتی بيايند بيرون آزادند؟ آزادی را چه تعريف ميکنی؟ در خانه؟ در برخورداری از حقوق يک انسان؟ در حضانت فرزند، در حق کار، در حق طلاق؟
صبح، اینجا:
مأمور اداره راهنمايی و رانندگی پاسپورتم را ميبيند و عکسم را، تعجب، خنده، تکان دادن سر، افسوس، من هم در جواب، همان کارها را تکرار ميکنم، ميخندم، سرم را تکان ميدهم، يعنی که متاسفم من هم. ميگويد حقوق زنان، کشورت. اظهار بیاطلاعی ميکنم. من دورم آخر، خيلی دور. گواهينامهام را هم گرفتهام و خوشحالم...
ته خط:
پشت ميلههای زندان، زندان سرد و نمور، زندان تاريک، روی ديوار خط کشيدن و روزها را شمردن لابد. فکر کردن به انگيزه، به نيروی جلو برنده و اميدی شايد، به هدف، به اوج، وقت در حضيضی؟ گودالی آنقدر عميق؟ گودالی به نام قانون؟
و فريبا ميگويد:«برای كسانی كه مبارزه میكنند من يك الگو هستم، هزاران زن بدتر يا مثل من هستند، هدفتان را ول نكنيد به جایی برسيد كه زنها بگويند ما شريك زندگی شوهرمان هستيم نه كدبانوی خانهی آنها. قانون را طوری بنويسيد كه ما مجبور نشويم به شريعت بیاحترامی كنيم....»