
امروز حالم خوش نيست، اين روزها حالم خوش نيست. خستهام از خبرهای بد، از شنيدنشان، از خواندنشان، از ديدنشان. کلافهام، حال شاپرکی را دارم که میداند نور میسوزاندش: میداند و میسوزد. دانستنی که رهايی نيست، بند است، عجز است، درد است.
ضمناً، ممد نبودی (و نيستی) ببينی...
ضمناً، آقای سيد محمد خاتمی، شما هم انگار هستيد اما نمیبينيد!