ساقیا آمدن عید مبارک بادت!

روزهایی خوش، لحظاتی شاد و سالی پربار برایتان آرزومندم.

روزهایی خوش، لحظاتی شاد و سالی پربار برایتان آرزومندم.
همه دعوتند که عاشقانه بخونند!
۱- بنان و مرضیه
۲- شاملو (داریوش)
۳- هایده
۴- داریوش
۵- محمد نوری
۶- فرامرز اصلانی
۷- ابی
۸ و ۹- شجریان
پینوشت: قسمت دوم بازی
۱- خوشگلم و خوشگلم، دلها گرفتارمه!
۲- نینی، نینی، چرا جیش کردی؟
۳- سلام سلام ستاره از این سعیدا کی داره؟
۴- دستتو بکش از رو پام!
۵- دنیا دیگه مثل تو نداره، نداره نمیتونه که بیاره!
ما ايرانیهای سرگردان بیحافظهی تاريخی، اما به همپيچيده چون نقشهای قالی
در برليناله فيلم سه زن از منيژه حکمت بهنمايش درآمد. که به گفتهی خود خانم حکمت حديث سرگردانی جامعهی ماست از زبان سه نسل: مادربزرگ، مادر و دختر. از غير قابل باوری و يکدست نبودن فيلم که بگذريم، فيلم خوبی بود؛ با کلی چاشنی از فرشهای زيبا و طبيعت زيباتر و داستان زندگی و روزهای بیسر و ته سه زن فيلم، از همگسستگی نسلهايشان و تنهايی تکرار شونده و دربرگيرنده. آخر فيلم هم هر کدام از سه زن يک قالی پيدا کردند و به سرمنزل مقصود رسيدند. که خب سوال پيش میآید که اصلا چرا بايد قالی (نقشه، هدف زندگی؟) را پيدا کنيم تا به آرامش برسيم؟ خانم حکمت که مدام تکرار میکردند درد ما درد بیحافظهگی است و از ياد بردن گذشته و هی تکرار شدن و تکرار شدن. آنوقت هر کس بايد يک قالی پيدا کند و تکرار شود يا گذشته را حفظ کند؟
اين اسلوب کلی از نظر من نه برای نسل اول فيلم جواب میدهد (پيرزن فراموشیگرفته که آنقدر با هم چيز احساس غريبگی ميکند که ترجيح داده خاموش بماند و فراموش کند)، نه نسل سوم (دختری که خانه را و زندگی را و درس را و همه چيز را رها ميکند و ترجيح ميدهد مدتی برای خودش در بيابانهای اطراف بچرخد)، و نسل دوم که در حقيقت بر طبق همين نقشه زندگی کرده و به قول دخترش همه چيز تمام است، يک قديسهی تمام عيار که به فکر همه چيز هست، و همه کس و پاسخگو به همه. (نسلی که انقلاب کرد؟) اما هيچکس به فکر او نيست و او دارد از درون متلاشی میشود: چون شهاب سنگی که با سرعت به طرف زمين میآيد... .