آينهی فارغ از تحصيل!
بعد از دو هفته بخور و بخواب وطنی، يکشنبه شب که به خانه برگشتيم، با نامهی رييس هيات ممتحنهی دفاع دکترا، غافلگير شدم؛ غافلگير که چه عرض کنم، خشکم زد: تاريخ دفاعم برای هفتهی بعد مشخص شده بود و لطف کردهبودند از من هم به طور رسمی دعوت به عمل آورده بودند! تا ده دقيقه که نه میتوانستم حرف بزنم نه چشم از نامهی کذايی بردارم. آخر معمولش اين است که حداقل پانزده روز قبل از تعيين روز جلسه با شخص
امتحاندهنده هماهنگ کنند.
باری! بعد از خروج از شوک به مدت يک هفته در انواع کتب عريض و طويل و جزوههای پوسيده زندگی مسالمتآمیز میکردم تا دوشنبهی پيش که جلسهی دفاع با خوبی و خوش انجام شد و بنده رسماً دکتر شدم.
باری! بعد از خروج از شوک به مدت يک هفته در انواع کتب عريض و طويل و جزوههای پوسيده زندگی مسالمتآمیز میکردم تا دوشنبهی پيش که جلسهی دفاع با خوبی و خوش انجام شد و بنده رسماً دکتر شدم.
بلافاصله بعد از امتحان هم بايد بين دو پيشنهاد کار و به عبارتی برای زندگی آيندهام تصميم میگرفتم که آن هم پريروز انجام شد و الان دقيقاً بعد از دو هفته که از ايران برگشتيم، شاد و خوشحال و با دلی آرام و مطمئن به امر خطير وبلاگ نويسی مشغولم.
با تاخير زياد، اما موجه، از همهی دوستانی که سال نو را تبريک گفتند ممنونم.
اين هم کلاه فارغ التحصيلیام که دوستان و همکاران عزيزم زحمتش را کشيدهاند و مملو از عکس و خاطرهی روزهای با هم بودن است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 13:41 توسط پانته آ
|