روزهای روشن
حالا هم نشستهام پای کاميوتر، اما از پنجره درختها را میبينم و آسمان روشن پر از برف را و دلم از شادی بزرگ میشود.
البته دليل اصلی حال خوشم، تمام شدن کارهای تزم است، رييس مستقيم و رييس بزرگ هر دو تزم را خواندهاند و بسيار ابراز رضايت کردهاند. حالا مانده فقط صحافی و تحويل نهايی که میشود بعد از تعطيلات. يعنی از امروز تا دو هفتهی آينده رسما در تعطيلات خواهم بود، که قصد دارم آنرا به بهترين شکل ممکن، يعنی خوردن و خوابيدن بگذرانم.
در انتهای کار این پاياننامهی طاقتفرسا، دوست دارم از شما خوانندهی گرامی و اين صفحه به دليل اينکه در طول مدت نوشتن پايان نامهام توانست حجم وسيعی از غر و نق و شکايت و ناميدی و احساسات منفی مشابه را در خود جای دهد تشکر کنم.
دوست دارم تکهای از بخش تقدير و تشکر تزم را اينجا بگذارم، به خاطر همهی عزيزانی که اينجا را میخوانند:
... همچنين میخواهم از همکاران و دوستانم تشکر کنم، نه فقط به خاطر راهنمايی و همکاری علمی، بلکه به دليل فراهم آوردن محيطی دوستانه و دلپذير، تشکر ويژه از فرنوش، به خاطر دوستيش در تمام اين روزها، و به خاطر همهی لحظات خوب و صحبتهای زمان ناهار! همينطور متشکرم از فاطمه، سارا، زويا، رها، سهراب، سميرا، الميرا، آزاده، و پوريا و پريسا: که دوستشان دارم و قدرشناس داشتنشان و حضورشان هستم در روزهای سخت، و روزهای روشن.
در آخر، قدرشناسی و سپاسم است از سعيد عزيز، به خاطر عشق، مهر و پشتيبانی هميشگیاش که به من نيرو میداد در تمام اين روزها، و البته پدر و مادرم، که نهايت عشق، از خود گذشتگی و صبر بودهاند در همهی زندگيم، کلمات برای تشکر کافی نيستند... .
پ. ن. راستی، میخواهم يک جملهی قصار يا شعر فارسی بگذارم صفحهی اول تزم، پيشنهادی داريد؟