از زنده‌گی

بعد از مدتها، این آخر هفته خانه ام، و مهمان هم ندارم. از فرصت استفاده کردم و خانه را تکانی دادم تکان داندنی! هوای بعد از مدتها آفتابی هم یار شد تا پنجره‌ها را پاک کنم. خانه‌ی ما زير شيروانی است، يعنی قسمت عمده‌ی پنجره‌هايش روی سقف مورب کار گذاشته شده‌اند و رو به آسمان باز می‌شوند. يکی از پنجره‌‌ها هر چه کردم باز نشد. اگلم (عقلم) را به کار انداختم و با تمام وزنم از پنجره‌ی سقفی آويزان شدم تا بازش کنم. پنجره باز شد و من به شدت به زمين افتادم، با کتفی آويزان.
اينجا منطقه‌‌‌ای ويلايی است، يعنی خانه‌ها کلی حياط و باغچه‌ی سبز دارند. باغچه‌ها عموماً مجاور هم است و ديواری هم در کار نيست، حداکثر رديف شمشادها مرز همسايگی را مشخص می‌کند. پنجره‌ها هم اکثراً پرده ندارند. اين می‌شود که همسايه‌ها به راحتی سر از کار همديگر در می‌آورند. کافی است بروی تا دم پنجره تا کلی چشم تماشايت کنند، به خصوص اگر مثل ما، در محله‌ی بازنشسته‌های با فراغت خاطر زندگی کنی. حالا گيرم که نگاه‌ها فقط کنجکاوی بشر دوستانه باشد.
الغرض، حوصله‌ات سر نمی‌رود اينجا با اين حياط‌های مصفا: يا داری فيلم سينمايی زنده تماشا می‌کنی، يا برای ديگران فيلم بازی ميکنی. من هم امروز با اين کتف يک‌وری کلی مايه‌ی شادی دوستان بودم: عينک آفتابی به چشم، با دستکش و دستمال مشغول سابيدن و با صدای بلند، آوازخوانی آقای شجريان را همراهی کردن.

نتيجه‌اش هم شد خانه‌ای تميز با شيشه‌های برق افتاده، و کتفی دردمند و خاطری آسوده از شادی دل همسایگان!

پاييز طلايی

شازده کوچولوی من

می‌خزم در آغوشت، مثل یک روباه، مثل هزاران روباه دیگر در این دنیا که می‌خزند در آغوشی...
می خندی که: نه! هزاران روباه دیگر مثل تو نیستند، من تو را اهلی کرده‌ام و تو روباه خاص من شده‌ای :)

معنی اسم تو بهترين ترانه است

جاتون خالی، ديشب رفتيم کنسرت کيوسک در شهر بن. البته کنسرت رفتن با اعمال شاقه بود: روز کاری وسط هفته وقتی تمام روز رو دويدی تا بتونی آخرين لحظه بپری تو قطار، معده درد بی‌نظيری هم داشته باشی، بارون بياد مثل سيل، و سردرد هم داشته باشی. حالا همه‌‌ی اينا يک طرف، لذتی که ميبری از اون آهنگ و اون صدای بم خش‌دار با ته مايه‌ی غم، و اون دستهای هنرمند، و اون گروه پر انرژی جوون، و اون ترانه ها که هر کدوم پر اسمهای آشنا و حس‌های مشترکه، وقتی خاطرات قديمی رو تو آهنگ‌هاشون دوره ميکنند، يک طرف. حالا باز همه‌ی اينا يک طرف، لذتی که ميبری از همراهی عزيزترينی که به خاطر تو اين همه راه رو اومده برای موسيقی‌ای که نمی‌پسندش، اما کنارته و همين به اندازه‌ی تمام دنيا می ارزه، يک طرف، اصلاً، يک بُعد ديگه ....  و حالا همه‌ی اينا همون طرف سر جاشون، افسوسی که خوردم که چرا دوربينمون رو يادمون رفته هيچ طرف!