صبور و اميدوار

سر نهار، وقت قهوه خوردن، توی راه، اول جلسه‌ی علمی، خلاصه هر فرصتی که پيش می‌آيد بحث‌ کشيده می‌شود به انتخابات هفته‌ی آينده‌ی مجلس آلمان (و به طور غير مستقيم انتخاب صدر اعظم).
البته بحث داريم تا بحث! نه کسی احساساتی می‌شود، نه کسی عقيده‌ی ديگری را مسخره می‌کند و نه کسی کانديدايی را به عرش اعلاء می‌برد. اکثر افراد کانديداها را از روی حزبشان می‌شناسند و انتخاب می‌کنند و حزب‌ها هم تاريخچه‌ی صد ساله دارند و عملکرد و چشم‌انداز معين. آن يکی راست افراطی است و آين يکی چپ افراطی و دو سه تا اين وسط و يکی هم طرفدار محيط زيست. می‌دانی که شعارهايشان تا چه حد واقعی است و حيطه‌ی قدرتشان تا کجاست.

همکارم رو به من می‌کند و می‌پرسد، خب پانته آ، بگو ببينم نظرت راجع به انتخابات آلمان چيست؟
من، با خنده‌ی مصنوعی: نظری ندارم.
اصرار می‌کند که پس فکر نکرده‌ای که اگر می‌توانستی رای بدهی به که رای می‌دادی.
من، با لبخندی آماسيده بر صورت: فکر که چرا، اما اسم رای که می‌آيد ياد همان يک باری که رای دادم می‌افتم که بدجور دردآور بود!

اين روزها تلويزيون تبليغی نشان می‌دهد برای ترغيب مردم به رای دادن. و آخرش می‌گويد که نظر تو مهم است، و رای تو شمرده می‌شود. بيشتر از آنچه فکرش را بکنی!

و به گذشته‌ی آلمان می‌اندیشم، به جنگ، به نابودی ديکتاتورها، به فروريختن ديوارهای ايدئولوژی، و به جايی که امروز ايستاده‌اند. و فکر می‌کنم که بايد صبور باشيم...و اميدوار، و بيدار!

عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر

باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور

 

رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی

عبدالکریم سروش

زمانه‌ی خونریز

گزارش دیشب و جمعیت کم و بیش سبزپوش و محمدرضا شجريان به همراه گروه شهناز در تالار بزرگ فیلارمونی كلن:

مرغ خوشخوان در دستگاه شور، پیش‌درآمد، ساز و آواز، تار پراحساس مجید درخشانی و شجریان که آواز خود را با غزلی مناسب حال و هوای روز آغاز می‌کند:
اگرچه باده فرح بخش و باد گل بیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است

آه ای زمانه‌ی خونریز... هر غزل و هر تصنیف و هر نوایی انگار مطابق شرایط و حال و هوای امروز ایران تنظیم شده که این چنین بر دل مردم می‌نشیند. حالا هم‌ذات‌پنداری است یا مجموعه‌ی دلنشین و تاثیرگذار نوای نی عندلیبی و تکنوازی صراحی آلتو، و شجریان که می‌خواند:
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی...

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه می‌پنداشتیم
تا درخت دوستی برگی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

و بخش دوم برنامه در دستگاه همایون و قطعه‌ی چهار مضرابی زیبای بیداد و فراز و فرود تمبک و دف تا شجریان بخواند:
رندان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند
مستی ز جامت می‌کنند، مستان سلامت می‌کنند...
ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار زو
من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند

سحر ابراهیم و تکنوازی قانون، مژگان شجریان و تکنوازی سه تار با آواز شجریان پدر و ضربه های درخشان تار درخشانی شروعی دوباره برای فردایی بهتر و شجریان که می‌خواند:
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

و پایان برنامه و طبق روال، دست و سوت ادامه‌دار مردم و درخواست مرغ سحر! و گروه که برمی‌گردند سر سازهایشان تا همنوا با شجریان بخوانند:
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به‌ درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا، جدا درمان نمی‌شود

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به‌ درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا، جدا درمان نمی‌شود

دشوار زندگی، هرگز برای ما
دشوار زندگی، هرگز برای ما
وین رزم مشترک، آسان نمی‌شود

تنها نمان به درد، همراه شو عزیز
همراه شو، همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا، جدا درمان نمی‌شود!