معتقدم:
کسی که میرود بالای صحنه آواز بخواند، کسی که هنرپيشه میشود، کسی که کتابی يا مطلبی را منتشر میکند یا در وبلاگش مینويسد، کسی که در پروفايل عمومیاش، عکس خصوصی میگذارد، يا راجع به احساسش و فکرش و عقيدهاش بلند حرف میزند، بايد شجاعت، درک، تحمل و ظرفيت برخوردهای ناخوشايند و غير منتظره را داشته باشد.
نقد، چه سازنده و چه مخربش از وجود طرز تفکر ديگری خبر میدهد. در مقابل تفکر ديگر چه بايد کرد؟ سنگر گرفت و متحد جمع کرد و در سايه هواداران جان بر کف فرياد برآورد ننگ بر کسی که چون من نمیانديشد؟ بايد به خاطر احساس جريحهدار شدهمان افسردگی گرفت و مريض شد که چرا ديگران مرا تاييد نکردهاند و چرا آنچه من انتظار داشتهام نکردهاند و آنکه من میخواستم نگفتهاند؟
يا بايد نقد و اعتراض را پاک کرد و از گفته و کرده و نوشتهی خود پشيمان شد؟
کسی که وبلاگ مينويسد و ميخواند انسانی است مشتاق يادگيری و پيشرفت، که ميتواند نظرات ديگران را بشنود و از آن بياموزد، و بکوشد نادانیهايش را اصلاح کند و ضعفهايش را برطرف کند.
در ادامهی اين مطلب، من بلند فکر ميکنم دربارهی اينکه چرا ما ايرانیها خود را برتر از ديگر نژادها ميدانيم.
نژاد پرستی تعريف مشخص و کاملی دارد: نژادپرستی تفکر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد(های) دیگر است. (از ويکی پديا)
آیا اين تعريف، قابل دفاع است و ارزش محسوب میشود؟
برتر دانستن نژاد ايرانی بر نژادهای ديگر، همانقدر احمقانه و در عين حال وحشتناک است، که برتر دانستن سفيدپوست بر سياهپوست، يا مرد بر زن، يا انسان سالم بر انسان معلول، يا صورت زيبا بر صورت زشت.
آيا ميتوان از اين جمله دفاع کرد: که چون من موهای بور دارم، چشم ديدن کسی که موی سياه دارد را ندارم، يا مرگ بر هر چه آدم قدبلند است!
اين «خود برتربینی» ايرانی معمولا ربط داده میشود به دفاع از ارزشهای ميهنمان.
ارزش کشور ما چيست؟ تاريخ پنج هزار ساله؟ شهر شيراز؟ بنای تخت جمشيد؟ ديوان حافظ؟ کلمات و زبان فارسی؟ نفت؟ داشتن چشمان سياه؟
آیا اينها ارزشهايی هستند که به خاطرش باید از برتری نژاد ايرانی دفاع کرد؟
ما در به وجود آمدن اين ارزشها: تاريخ، شهر شيراز، بنای تخت جمشيد، زبان فارسی و ... و همينطور در نگهداری از اين ارزش ها چه نقشی ايفا کردهايم و ميکنيم؟ مثلا به عنوان داوطلب، به حفاظت از محيط زيست کمک ميکنیم، یا از وسايل نقليه عمومی استفاده ميکنیم، یا قانون شهری را رعايت ميکنیم...؟
اگر بنای تخت جمشيد بر اثر زلزله خراب شود آيا ارزش ما هم خراب ميشود؟
به مرور زمان که زبان فارسی از فارسی دری و فارسی پهلوی و ميانه، به زبان امروز تبديل شد، آيا ارزشها هم به نوع جديدی تبديل شد؟
اگر من اهل گيلان يا کردستان يا خوزستان يا تبريز باشم، و به گويش يا حتی زبان ديگری صحبت کنم، آيا بیارزش هستم؟
ارزش يک کشور برای من، مردم آن کشورند، مردمی که در ساختن آن کشور و رو به جلو رفتنش نقش ايفا ميکنند، مردم مهربانی که به ميهمان نوازی معروفند، مردمی که راهی ميسازند، شهری را آباد ميکنند، کتابی مينويسند، گامی در جهت صلح برميدارند، همنوع خود را دوست دارند و برای ذات انسان، چه عرب و چه ايرانی و چه روس و چه هندی و چه آفريقايی احترام قائل هستند.
ساده وقتی ميشنويمش و پيچيده وقتی ميخواهيم به آن عمل کنيم: اعمال ما که با اختيار انجامشان ميدهيم، ملاک افتخار يا شرمساری هستند. امکان داشت ما زادهی افغانستان باشیم، يا آنگولا يا جزاير هاوايی، هيچکدام از اينها برای ما برتری يا فرودستی به ارمغان نمیآورد.
در عين حال، همهی ما ايران را دوست داريم و آيندهاش برايمان مهم است، مسلماً خيلی خوشحال خواهیم بود که ایران کشور پيشرفته و مرفه ای باشد. اما اگر امروز جامعهی ايران پر از بدی و کينه و نفرت و عقب افتادگی است، مسوول آن چه کسی است جز من و شما و همهی کسانی که جامعهی ايران را ميسازند؟
با برتر دانستن خودمان بر ديگران، به جز کاشتن تخم کينه، چه نقشی در بهتر کردن اوضاع کشور خواهیم داشت؟
وقتی امارات، لبنان، اردن يا هر کشور عربی و غير عربی ديگری پيشرفت ميکند، يعنی مردمش برای بهتر شدن تلاش کردهاند، اگر دبی ميتواند صنعت توريستش را شکوفا کند، يعنی کسانی بودهاند که روی اين ايده فکر کردهاند، تلاش کردهاند و موفق شدهاند. (حتماً شما هم تاييد ميکنيد اينکه ايرانیها در امارات سرمايهگذاری ميکنند، فقط به دليل علاقهی شخصی به عربها نميتواندباشد، بلکه حتماً در بين عربها، هوش و نبوغی برای جذب سرمايهگذار خارجی وجود داشته)
به اميد روزی که هر انسان، به انسان بودن خود افتخار کند، به انديشهی سازندهاش و به نقشی که در بهتر شدن جهان امروز و فردايش دارد.