بايد برای روزنامهها تسليتی بفرستيم
سايهی مرگ، اين دنبالهی زندگی اينجا را هم سنگين کرده. ما و اين حرکت مداوم، رفتن و رفتن، و ناگاه: فرمان ايست، و رسيدن به درگاه دری که کوبه ندارد...
نامهها، از مواجهه با مرگ میگويند، از پذيرفتن حقيقت زندگی. هستی آميخته به نيستی، و چرخش مقدر اين چرخ سنگی، آرام آرام بر گردههای ما.
نامهها، از مواجهه با مرگ میگويند، از پذيرفتن حقيقت زندگی. هستی آميخته به نيستی، و چرخش مقدر اين چرخ سنگی، آرام آرام بر گردههای ما.
میگويند انسان در مواجهه با مرگ نزديکان از چندين دوره می گذرد: بهت و انکار، توسل به دلخوشکنکهای زندگی برای فراموشی لحظهای، خشم بر خود و بر زندگی، افسردگی؛ افسردگیای که روزها و ماهها ممکن است ادامه يابد و تنها جريان سيال زندگی و حضور دلگرم کنندهی عشق است که تو را از اين حضيض نجات میدهد.
آزاده جان، مهسا، روناک و دوستان داغدارم: عشق و اميد و همهی آرزوهای خوب من برای شما... برايتان صبر و توان آرزو میکنم.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 11:9 توسط پانته آ
|