باز آمـــــدم باز آمدم از پیش آن یـــار آمـــــدم
در من نگـــر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم شاد آمدم از جملــــــه آزاد آمـــــــدم
چندین هـــزاران سال شد تا من به گفتار آمــدم

آن جا روم آنجا روم بالا بدم بـــــــــــــالا روم
بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهــار آمـدم

من مرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شـــــــدم
دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتــــار آمـــــــدم

من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکـــم مختصـر
آخــــر صدف من نیستم من در شهـــوار آمـدم

ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر بیــن
آنجا بیا ما را ببین کان جــــا سبکبـــار آمـــــدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نیـــــز هـــــم
من گــوهر کانی بدم کاین جا به دیــدار آمــــدم

یارم به بازار آمده ست چالاک و هشیار آمده ست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمــدم

ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنـــــی
کانـــدر بیابان فنا جان و دل افگـــــــار آمــــدم

۱. دوست داشتم وقت و حوصله می‌کردم از روزها و احوالم اينجا بيشتر می‌‌نوشتم، اين روزها هروقت آرشيو وبلاگم را می‌خوانم کلی خوشحال می‌شوم از نوشتن و ثبت وقايع گذشته.

۲. دوست داشتم الان قونيه بودم، دوست داشتم رقص سماع می‌ديدم. دوست داشتم کتاب مثنوی هديه‌ی آذر عزيزم را با خودم می‌آوردم و شروع می‌کردم به مثنوی خوانی. دوست داشتم شهرام ناظری می‌خواند حقا که غمت ... و من آنجا بودم.
و خيلی دوست داشتنی‌های ديگه