پا
وقتی نفسهايت که پوست پشت گردنم را قلقلک میدهند منظم شوند و دستان گرمت در دستانم سنگين شوند، میتوانم امنيت و آرامش در هوا را ببلعم و خوشبختی را زندگی کنم، حتی اگر خوابم نبرد. تا صبح به تماشايت خواهم نشست.
توضيح عنوان:
شب، سردم شده بود، زير پتو خودم را جمع کرده بودم و سعی میکردم بخوابم. سعيد که آمد بخوابد، خوابم میآمد و حوصله نداشتم توضيح بدهم، فقط گفتم: پا! خودش فهميد که اين پا يعنی بيايد و مرا بغل کند و پاهايم را گرم کند.
از آن موقع، «پا»، تبديل شده به مهمترين واژهی ابراز عشق و و رکن اساسی قربان صدقه رفتنهای ما.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 19:2 توسط پانته آ
|