زندگی کارمندی
کار خوب پيش میرود، ساخت و تجهيز و تکميل آزمايشگاهم رو به اتمام است، تکنسينها را هم استخدام کرديم، خودم هم فعلاً در ماراتن سمينار و دوره و کارگاه آموزشی و تکميل زبان فنی آلمانی به سر میبرم، و اميدوارم اگر همه چيز خوب پيش برود، از ماه ديگر کار را شروع کنيم.
برای زندگی اما وقت کم میآورم. به کارهايم نمیرسم، کلی برنامه میچينم شبها برای روز بعد، اما به ندرت انجامشان میدهم. عجيبش اين است که به ساعت اگر حساب کنی، کمتر از قبل کار میکنم. کارم هم بيشتر از قبل نشستنی است، يعنی بايد از نظر بدنی هم کمتر خسته شوم. شام هم که معمولاً درست نمیکنم. کارهای خانه هم خيلی کمتر از قبل است. ورزش (به جز گاهگاهی دويدن و دوچرخه سواری تا سر کار) و موسيقی هم که تعطيل. بيشتر از قبل هم میخوابم، اما هميشه خستهام! زمان با سرعت از من جلو میزند، و من اما با همان اميد بچه مدرسهایها برای برف فردا، منتظرم که صبح شب شود و هفته به ته برسد و ماه به آخر. اين آخری به خصوص که با حقوق شيرين میشود!
خلاصه که زندگی با سرعت عجيبی پيش میرود اما هيجانش بالاست و خسته کننده نميشود، به خصوص اين مدت که سفر و عروسی و تولد و ميهمان عزيز از ايران چاشنیاش شده و میشود.
برای زندگی اما وقت کم میآورم. به کارهايم نمیرسم، کلی برنامه میچينم شبها برای روز بعد، اما به ندرت انجامشان میدهم. عجيبش اين است که به ساعت اگر حساب کنی، کمتر از قبل کار میکنم. کارم هم بيشتر از قبل نشستنی است، يعنی بايد از نظر بدنی هم کمتر خسته شوم. شام هم که معمولاً درست نمیکنم. کارهای خانه هم خيلی کمتر از قبل است. ورزش (به جز گاهگاهی دويدن و دوچرخه سواری تا سر کار) و موسيقی هم که تعطيل. بيشتر از قبل هم میخوابم، اما هميشه خستهام! زمان با سرعت از من جلو میزند، و من اما با همان اميد بچه مدرسهایها برای برف فردا، منتظرم که صبح شب شود و هفته به ته برسد و ماه به آخر. اين آخری به خصوص که با حقوق شيرين میشود!
خلاصه که زندگی با سرعت عجيبی پيش میرود اما هيجانش بالاست و خسته کننده نميشود، به خصوص اين مدت که سفر و عروسی و تولد و ميهمان عزيز از ايران چاشنیاش شده و میشود.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 20:43 توسط پانته آ
|