بهتر میشود اوضاع
حالا من هی بگویم همه چیز نسبی است تو این دنیا، شما باور نکنید! مگر خودم باور میکردم؟ هی همه میگفتند بهتر میشود اوضاع، پیشرفت هم تدریجی است، مینشستم غصه میخوردم که چرا زبانم خوب نیست و غر میزدم که چرا مثل یک آدم آلمانی نمیتوانم ایمیل بنویسم یا پشت تلفن صحبت کنم! حتما باید یک روزی مثل امروز میبود که من مجبور شوم ایمیل های دو سال قبلم را بازبینی کنم و هرهر به غلط های فاجعه آمیز زبانم بخندم تا خودم باورم شود که زبانم خوب شده، یا مثل امروز تلفن را بردارم و با مشتری و فروشنده و رییس و همکار و ... بحث کنم و شوخی کنم و دستور بدهم تا باورم شود که جا افتادهام در کارم. حالا شما هم باور کنید، بهتر میشود اوضاع!
کم نیاورید...غصهها را، غرها را، دردها را، حالتان را مکتوب کنید تا بعد که برمیگردید و به عقب نگاه میکنید، مبهوت شوید از این همه تغییر! فرقی نمیکند چه، فقط بنویسید و ثبت کنید ...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 17:6 توسط پانته آ
|