زندگی رو دور تند جریان داره و برای من که همیشه زمان با ارزش‌ترین و تاثیرگذارترین پارامتر زندگی‌ام بوده، این شتاب گرفتن بیش از حدش تبدیل شده به عامل محدود کننده. قبل‌ترها می‌توانستم زمانم را طوری مدیریت کنم که هم وظایف محول شده و کارهایم را در کوتاه‌ترین مدت ممکن به سرانجام برسانم، و هم با تقریب خوبی، همیشه، کیفیت کارم را حفظ کنم و به نحو مطلوبی موفق هم باشم.
اما حالا باید بین زمان و کیفیت یکی را انتخاب کنم: کارم به طور رسمی دو برابر شده، و حجم عظیم ورودی‌ها به مغزم و بدو بدوی روزانه و سر و کله زدن با مسائل به خودی خود استرس‌آور، فرصتی برای ایستادن و نفس کشیدن برایم باقی نگذاشته. به اندازه‌ی کافی هم در غربت زندگی کرده‌ام که بدانم اصل "زندگی و کار در کشوری غیر از سرزمین مادری به خودی خود، عامل محدود کننده و ترمز زمان است" واقعیت غیر قابل تغییری است که باید به عنوان جزیی از زندگی پذیرفتش. نتیجه‌ی همه اینها میشه اینکه: دیگر به طور جدی اینجا نمی‌نویسم. این صفحه به همین شکل باقی میمونه و احتمالا نوشته‌های خصوصی‌تر گاه گداری منتشر می‌شوند برای آگاه‌سازی حلقه ی دوستان از حال و روز و روزگار اینجانب...


با آرزوهای خوب!